روزی طبقه بالای خانه مریم، جایی بود که اعتیاد او را هر روز بیشتر از فرزندانش دور میکرد؛ اتاقی که بوی مواد، امید را از زندگی این خانواده گرفته بود. وقتی مددکاران اجتماعی مهرآفرین در کنار حمایتهای معیشتی، مسیر درمان را برای او هموار کردند، مریم با ارادهای مثالزدنی تصمیم گرفت زندگیاش را از نو بسازد. او سه ماه در کمپ ماند، اعتیاد را ترک کرد و پس از بازگشت، همان اتاقی را که روزی محل مصرف مواد بود، به کارگاهی کوچک برای تولید قابها و مجسمههای تزئینی تبدیل کرد. امروز یازده ماه از پاکی مریم میگذرد. او دوباره در کنار فرزندانش زندگی میکند، با دستان خودش درآمد کسب میکند و آنقدر روی پای خود ایستاده که دیگر به کمکهای حمایتی گذشته نیازی ندارد و پرونده حمایتیاش در آستانه بسته شدن است. اما شاید زیباترین بخش این روایت، پایان اعتیاد نباشد؛ ادامه زندگی باشد. مریم امروز آخر هفتهها به همان کمپی بازمیگردد که روزی مسیر نجاتش از آنجا آغاز شد. برای افرادی که در حال ترک هستند غذا آماده میکند، کنارشان مینشیند و با تجربه زندگی خودش به آنها امید میدهد. داستان مریم فقط روایت ترک اعتیاد نیست؛ روایت بازگشت یک مادر به آغوش فرزندانش، احیای یک خانواده و تبدیل تاریکترین نقطه یک خانه به جایی برای کار، امید و زندگی دوباره است.