داغ همسر و دو فرزندش کافی نبود؛ حالا نگران بیخانمانی است…
افسانه در زندگی، داغ کم ندیده است. همسرش را از دست داده، دو فرزندش را به خاک سپرده و روزهای تلخ افسردگی و ناامیدی را پشت سر گذاشته است. حالا تنها دلخوشی او، دو دختری هستند که برایشان زندگی میکند؛ اما این روزها، ترس از دست دادن سرپناه، آرامش همان زندگی را هم گرفته است.
نزدیک به یک سال از رفتن علی گذشته، قامت افسانه خم شده اما هنوز داغ پسرش را بر دوش میکشد. افسانه با چشمهای همه مادرها گریه میکند؛ چون پسرش، تنها و غریب جان داد.
تنها و غریب، زیر آفتاب داغ بیابان…
علی برای کار راهی سفر شده بود؛ رفته بود تا شاید بتواند بار زندگیِ بر زمین مانده مادر و خواهرهایش را بردارد، اما خبر مرگش را برای افسانه آوردند.
علی جوان بود؛ پر از آرزو. ورزشکار بود و افسانه او را قله افتخار زندگیاش میدانست.
وقتی با او تماس گرفتند و گفتند پسرت بدحال است و احتمالاً سکته کرده، افسانه التماس کرد. گفت هرچه دارد میفروشد، فقط پسرش را به بیمارستان برسانند. اما برای قاچاقبری که جان آدمها برایش ارزشی ندارد، این خواهشها معنایی نداشت.
علی، نرسیده به مقصد، جان داد و همانجا تنها ماند. چند روز بعد از افسانه خواستند برای تحویل پیکر پسرش برود. از آن روز، انگار بخشی از وجودش هم به خاک سپرده شد.
اما این، اولین داغ زندگی افسانه نبود.
سالها پیش، پسر پنجسالهاش را در یک تصادف از دست داد؛ راننده گریخت و هیچوقت بازنگشت. سیزده سال پیش نیز همسرش، بیآنکه گناهی داشته باشد، در یک درگیری طایفهای کشته شد.
افسانه ماند و دو دختر کوچکش؛ همان دو نفری که امروز دلیل نفس کشیدن او هستند.
غم آنقدر سنگین شد که حتی به پایان دادن زندگیاش فکر کرد؛ اما هر بار، نگرانی از آینده دخترهایش، او را از این تصمیم منصرف کرد.
امروز افسانه در یک تولیدی لباس کار میکند. او و دخترش گونیهای سنگین لباس را به خانه میآورند، ساعتها بستهبندی میکنند و دستمزدی میگیرند که حتی پاسخگوی هزینههای اولیه زندگی هم نیست؛ چه برسد به تأمین ودیعه و اجاره خانه.
در کنار همه رنجهایی که این مادر تحمل کرده، حالا ترس بیخانمانی هم سایهاش را بر زندگی او انداخته است.
افسانه همه داغهای زندگی را تاب آورده، اما نباید آخرین پناه او و دخترانش را هم از دست بدهد.
پنجشنبه مهرورزی این هفته، برای مادرانی است که فقط میخواهند آخرین سرپناه فرزندانشان را حفظ کنند.
بیایید نگذاریم هیچ مادری، بعد از آن همه رنج، خانهاش را هم از دست بدهد.
مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند.