دختری که در ۱۶ سالگی، مادرِ دو برادرش شد
غم خوب میداند به سراغ چه کسی برود. آدمهای مهربان و سادهدل را انتخاب میکند؛ همانهایی که هنوز امید را باور دارند. تیانا یکی از همان آدمهاست.
چند ماه پیش، صبحی که از خواب بیدار شد، انتظار داشت مثل همیشه بوی چای و نان تازه در خانه پیچیده باشد. اما آشپزخانه ساکت بود. مادرش هنوز از اتاق بیرون نیامده بود.
کنارش نشست و آرام صدایش زد: «مامان…»
جوابی نیامد.
شانههایش را تکان داد. باز هم جوابی نشنید.
آن روز، تیانا فهمید بعضی خوابها، بیداری ندارند.
پدرش چند سال پیش، هنگام جمعآوری گیاهان دارویی از کوه سقوط کرد و جان باخت. مرد زحمتکشی بود که از دل کوههای چهارمحال و کهگیلویه گیاهان دارویی جمع میکرد و به عطاریها میفروخت. مرگ او، تکیهگاه خانواده را گرفت و غم همان حادثه، آرامآرام جان مادر تیانا را هم فرسود.
حالا تیانا مانده است؛ با دو برادر کوچکش و مادربزرگی سالخورده که در خانهای روستایی زندگی میکند و هیچ درآمدی ندارد.
تیانا هنوز نوجوان است، اما خیلی زودتر از سنش بزرگ شده. او در رشته طراحی و دوخت درس خوانده و خیاطی را خوب بلد است. آرزو ندارد کسی تا آخر عمر خرج زندگیاش را بدهد؛ فقط میخواهد فرصتی داشته باشد تا روی پای خودش بایستد.
اگر چرخ خیاطی، مقداری پارچه و وسایل اولیه کار را داشته باشد، میتواند لباسهای محلی، لباس کودک و سرویسهای پارچهای بدوزد؛ هم خرج خودش را دربیاورد و هم نگذارد دو برادر کوچکش چشمانتظار نان دیگران بمانند.
اما برای دختری که تازه داغ پدر و مادر را به دوش میکشد، فراهم کردن ۲۵ میلیون تومان سرمایه اولیه، رؤیایی دور از دسترس است.
حمایت شما، فقط خرید یک چرخ خیاطی نیست؛ فرصتی است برای آنکه یک دختر نوجوان، با عزت و توانمندی، سرپرست خانوادهاش شود و آینده دو برادر کوچکش را از نو بدوزد.