مثل همه پسربچهها!
مثل همه پسربچهها آرزو دارد دوچرخه داشته باشد. دلش میخواهد پدرش یک روز از سر کار بیایید و به او بگوید: چشمهات ببند بابا! دستش را بگیرد او را به حیاط ببرد و بعد که چشمهایش را باز کرد، دوچرخهای را ببینید که آرزویش را داشت. نیما اما پدر ندارد! پدرش کارتنخواب و مجهول المکان است. وقتی مادرش هم ترکش کرد او را به بهزیستی سپردن. روزها و سالهایی که برای پسرک بسیار سخت گذشت. مادربزرگش که گريه ها و بی تابی اش را میدید او را از بهزیستی تحویل گرفت. پیرزن اما توان برآوردن آرزوهای نیما را ندارد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
