در مقابل چشم فرزندان جان داد!
تنفسش بسیار کند بود، صدای خرخر و خس خسِ بلند و ترسناکی از گلویش میآمد. رنگ پوستش آبی شده و هر چه میگذشت به بنفش میگرایید، پدارم وحشت زده نزدیکش رفت و دستش را گرفت؛ پوست بدنش سرد بود و بشدت مرطوب، نوک انگشتهایش به رنگ آبی تیره درآمده و مردمک چشمهایش به شکل ترسناکی گشاد شده بود. کاملا بیهوش بود، استفراغ که از دهانش بیرون زد، پدارم وحشت زده بلند شد و خواهران کوچکترش را از صحنه دور کرد . الیاس همان طور و همان جا مقابل چشم سه فرزندش جان داد!
الیاس پدرشان بود. 10سال آخر عمرش را به اعتیاد و خلاف گذرانده و عاقبت هم خرج مواد شد و اوردوز کرد. او قبل از مردنش با فروش وسایل، کتک زدن زن و بچه و این اخریها هم دود کردن پول رهن خانه زندگی را برای خانوادهاش سخت تر کرده بود.
راضیه، همسر او، سالها پیش اعتیادش را ترک کرده بود اما بیماریهای متعدد و روماتیسم مفصلی، توان کار کردن را از او گرفته است. بعضی روزها آنقدر درد دارد که به سختی از جایش بلند میشود.
پرهام پسر بزرگ راضیه که هرگز نتوانست از کابوس مشاهده مرگ رقتبار پدرش رها شود، ۱۶ ساله که شد، برای کار در یک کارواش مدرسه را رها کرد تا بتواند خرج خانه را بدهد و از مادرش مراقبت کند. آنها در خانهای بسیار ساده، قدیمی و فرسوده در وارمین ساکن هستند. همان خانهای که الیاس پول رهنش را دود کرد و حالا صاحبخانه گفته اگر 80 تومن برای ودیعه پرداخت نکنن باید از آنجا بروند.
کجا بروند؟ دستمزد اندک کارگری 16 ساله امکان تهیه ودیعه را به او نمیدهد. پرهام- نوجوانی که مردانه پای خانوادهاش ایستاده امیدوار به مساعدت شماست.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
