پیرزن و نوهاش خانهخراب شدند!
خانهاش را خراب کردند! خانه که نبود البته، آلونکی بود که زبیده با آجرهای شکسته و سنگ و مقداری هم سیمان درست کرده بود. سقفی از حلبی و پلاستیک داشت و دیوارهایش را زبیده با هر مصالحی که توانسته بود از زمینههای آن اطراف جمع کند، پر کرده بود.
آن سازه، هر چه که بود! سرپناه زبیده و نوهاش بود؛ و آنها این را میدانستند! آنها که بولدوزر گذاشتند و در چشم بر هم زدنی سقف و دیوارهای آن بنا را آوار کردند، خوب می دانستند که آنجا خانه پیرزن تیره روزیست که با جمع کردن زباله روزگار میگذراند.
روز حادثه، زبیده مطابق معمول برای جمع کردن ضایعات به شهر رفته بود؛ وقتی که برگشت، دستها را سایبان چشمها کرد اما در آن برهوت اثری از خانهاش ندید! چشمهایش را مالید و نزدیکتر رفت، نزدیک که شد، زانوهایش شروع به لرزیدن کرد، کنار آجرهایی که همهجا پخش شده بودند نشست و سرش را میان دستهایش گرفت. از خانه زبیده و نوه اش فقط همان حوض و شیر آب مانده بود.
آلونک زبیده در یکی از نقاط پرخطر حاشیه بیرجند بود؛ جایی که سالها محل رفتوآمد آدمهای ناباب شده بود. وقتی تصمیم به پاکسازی آن محدوده گرفتند، آلونک کوچک زبیده هم زیر چرخهای لودر ماند. آنهایی که سالها در آن اطراف رفتوآمد داشتند، میدانستند این سرپناه محقر، خانه پیرزنی ناتوان و نوهاش است و کاری به او نداشتند؛ اما لودر، میان آلونک خلافکار و خانه زبیده فرقی نگذاشت.
زبیده ساکن مرزی ترین نقطه بیرجند و خراسان جنوبیست. تنها پسرش معلوم نشد برای کار به مشهد رفته بود چه بر سرش آمد ؟ زبیده نوهاش را به سختی و با فروش ضایعات نگهداری میکند. هر دوی آنها حالا آلونکشان را از دست دادهاند، جایی برای زندگی ندارند شرایطشان آنها اصلا خوب نیست.
قصه زبیده رو برایتان گفتیم تا امیدوار به کمک شما مردم مهربان در تامین ۱۳۰ میلیون تومانی باشیم که میتواند در یافتن سرپناهی مناسب برای زبیده و نوهاش کمک بزرگی باشد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
